حال خوب
اوضاع و احوال خدا رو شکر خوبه ...
کلی دلگرمی واسه ادامه ...
دوسش دارم ...
دارم وابسته اش میشم ...
چیزی که ازش به شدت می ترسم ...
+ نوشته شده در شنبه سی و یکم مرداد ۱۳۹۴ ساعت 21:16 توسط آشات
|
کلی دلگرمی واسه ادامه ...
دوسش دارم ...
دارم وابسته اش میشم ...
چیزی که ازش به شدت می ترسم ...
یکمی حالم بهتره ...
حال و حوصله ام برگشته ...
دلم خیلی گرفته...
افسردگی شدیدی گریبانمو گرفته و ول کنم نیس... دلم میخاد مشت مشت قرص خواب بخورم و دایما بخابم ...
همه چی دارم جز شادی... آخه چه مرگمه!!!
سلامتی
یکی که دوسم داره
خانواده
امکانات
پس چی میخام که شاد نیستم!!!
اخه خسته شدم از مریضی ... متنفرم از مریضی... خسته شدم اینقد آدم مریض و افسرده دوروبرمو گرفته و کاری از من برنمیاد... هرچی خودمو دور میکشم اما مث یه مرداب که بیشتر فرو بری توش بیشتر درگیرش میشم...
دلم آبی آسمون و میخاد...
میتونم یا نمیتونم ؟؟؟
وقتی کنارشم آروم آرومم ...
اما همین که ازش دور میشم دوباره عصبی . ناراحت . افسرده و گاهی پرخاشگر ...
میخام همونی بشم که میخاد اما ...