محرم
یه محرم دیگه از راه رسید ...
و من باز هم نمیتونم برم مجالسی که برای این مناسبات برپا میکنن ...
نمیدونم چرا انرژی منفی هستن برام!
امشب بهش قول دادم باهاش برم مجلس ...
از همین الان غصه م گرفته ...
کاش میدونستی دلم میخاد میشد امشب به جای مجلس تو بغل تو باشم ...
دلم برای بغل تنگت، تنگ شده ...
+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم مهر ۱۳۹۶ ساعت 16:53 توسط آشات
|
من نه عارفم نه صوفی